عقده های شخصی

بخوان به نام حیوان

عقده های شخصی

بخوان به نام حیوان

عقده های شخصی

مینویسم تا زنده باشم...
***
باور کن،منقرض شده ایم و کالبدهایمان نقشی از تلاشی دارد که به ثمر نرسید و ساقط شد.

کلمات کلیدی
آخرین نظرات

۴ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

میگن اگه یه بدبخت بیچارهٔ پا برهنه اگه تو یه بیابون شن زار هم بره باز هم یه سنگی پیدا میشه که بخوره به پاش.

حالا شده حکایت ما.شانسه دیگه.

با ترس زندگی رو سر کردن خیلی سخته.اون دلهره ای که آدم میگیره تقریبا میشه گفت آدم رو به دیوونگی میرسونه.

دیگه حتی میترسم به وبلاگ های دیگه سر بزنم یا حتی یه کامنت این شکلت  => :)  رو بذارم.

تا یه مدت وضع همینه.نمیتونم به هیچ وبلاگی سر بزنم و یا کلا در اینترنت سرکی بکشم.

خلاصه موفق باشید دیگه

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۰۶
عاصی (ل.ز)

به نام حیوان


والا من تا الان به هیچ نوعی حالا یا اسمش بازیه وبلاگیه یا چالشه دعوت نشده بودم.خلاصه ممنون از فاطمه .ح دوست عزیز


اگه بخوام واسه تابستون و یا ادامه ی تابستون فیلمی،آهنگی چیزی معرفی کنم شاید این چیزا بد نباشه:


اگه کتابی بخوام معرفی کنم یکیش "دنیای سوفی" هستش.کتاب معروفیه و حتما هم خیلیا خوندین.یکی از کتابایی بود که دوست داشتم حتی ساعت ها بشینم بخونمش.حالا تصمیم دارم یه بار دیگه این کتاب رو بخونم.

کتاب دیگه ای اگه بخوام بگم کتاب "جهانی از عدم" هستش.کتاب چاپی ازش موجود نیست.باید پی دی افش رو تهیه کنید اما شاید یکی از کتاب هایی باشه که افکار قدیمیتون رو با افکار جدید عوض کنید.

و از اونجایی که خودم عاشق آلبر کامو هستم کتاب های این نویسنده هم پیشنهاد میشه.


از موسیقی کلا چندسالی هست که دو سه خواننده رو فقط دنبال میکنم.یکیش "شاهین نجفی" هستش که معتقدم یکی از تأثیرگذارترین ها بین قشرهای متوسط و پایینه.7-8 سال پیش تا الان تقریبا با شعرها و آهنگاش زندگی کردم و یکی از شخصیت های تأثیرگذار در زندگیم بوده و هست.

یکی دیگه از خواننده ها که دنبال میکنم "حصین" هستش و جدیدا دو سه سالی میشه بیشتر محتویات آهنگاشو میپسندم.

"شهرام ناظری" و آهنگای بیکلام چینی هم پیشنهاد میشه و اگه سه خواننده نام برده به نظرتون پیشنهاد مناسبی نبود این و این آهنگ بیکلام میتونه پیشنهاد مناسبی باشه.


درگیر فیلم و سریال هم نیستم اما اگه علمی تخیلی دوس دارین سریال "the 100" پیشنهاد میشه.هرچند برای کسایی که خیلی خیلی روح لطیفی دارن شاید کمی خشن به نظر بیاد.

انیمیشن هم "لوک خوش شانس" رو پیشنهاد میکنم.من که هنوزم که هنوزه باهاش حال میکنم. :))

و همین طور کلیپ های "من زئوس هستم" رو شدیدا بهتون پیشنهاد میکنم اگه ندیدن.تا الان 209 تا کلیپ داده که تک تکشون به تنهایی میتونه ذهن و افکارتون رو به چالش های جدی بکشه.اینم کانال تلگرامشه (این) و همینطور میتونید با جستجو در یوتیوب،آنلاین هم مشاهده کنین.


بازی هم به نظرم هیچی هنوز بازی "کانتر" وقتی که تو گیم نت بازی میکردیم رو نگرفته."من مُردم ریستارت بده" ، "بچه ها همه A بالا" ، "بچه ها اسنایور داره" ، "کی اومد تو بازی بره بیرون" یادش بخیر.اما بعد کانتر خودم که "کلش" رو میپسندم و به شما پیشنهاد میکنم بازی نکنید. :|


همینطور شعر خوندن و حل جدول رو فراموش نکنین.به نظرم لذت بخشه و میتونه ذهن و روانتون رو آروم کنه.


یکی از چیزهایی که خودم آرزوم بود و هست اما فعلا بهش دست پیدا نکردم رو بهتون پیشنهاد میکنم.سعی کنید بنویسید.جدی نویسی کنید.از وبلاگ نویسی که شروع کردید ادامه بدید و مهارت ها رو یاد بگیرید و دوفردای دیگه شاید نویسنده بزرگی از آب دراومدید.خودم که همیشه آرزوم بود شاعر بشم و قبول دارم که در این زمینه تلاشی هم نکردم :/ (البته هی سعی میکنم که سعی کنم اما انگار یه چیزی میگه تو سعی نکن :| ) شاید این باقی مونده تابستون که مشغله ها از فصل مدرسه و دانشگاه کمتره بهترین فرصت برای یادگیری این مهارته.


حس میکنم اینجا یه گوشه موشه هایی عین واقعیت واسه خودم تو حال خودمم واسه همین نمیدونم کیو به این چالش یا بازی وبلاگی دعوت کنم و کلا هر کی این رو میخونه دعوته. :)

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ مرداد ۹۵ ، ۰۷:۴۴
عاصی (ل.ز)
به نام حیوان

از فکر کردن به گذشتم متنفرم و هر چیزی که گذشته رو یادم بیاره.گذشته ای که لااقل میدونستم چیم و اگه کسی ازم میپرسید چی داری محکم جوابشو میدادم.یه دلخوشی هایی هرچند کوچیک داشتم.الان یه جورایی سرخوردم.حتی روم نمیشه راه 100 قدمی رو از خیابون برم.همه این حرفا هم چرته که حسرت گذشته رو نخور.چطور آدم حسرت گذشته ای رو نخوره که ... بیخیال
چطور آدم به پوچی نرسه.
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۵ ، ۰۳:۲۲
عاصی (ل.ز)

به نام حیوان


زمانی که حقیقت در پس پرده ی مصلحت ذبح میشد

ما هویتمان رل کارتون سرندی پیتی را بازی میکرد.

ما همان هایی هستیم که قرون وسطا را به چشم دید

و عقده های جنسیمان در خودارضایی

با فیلم پورنو های الکسیس برطرف شد.

ما همیشه زندگیمان را در عین بردن نیز باختیم

زمانی که ثانیه ها را قرن ترجمه کردیم و

 

دوردست ها را نشسته بر صندلی گهواره ای

با نوشیدن قهوه تماشا کردیم

یا که ثروت شد مقصد نهایی و زمانی که پرسیدند

شرفت چند؟ساکت ماندیم.

دنیایمان تنها بر مدار سیاهی میچرخد که حتی

خورشید نیز از تابیدن خسته است،

چشم هایمان را بستیم که خواب ببینیم اما

کابوس ها بر تخت پادشاهی بودند.

حالمان که انگار در غروب برگریزان پاییز،زنجیری

در قفس زندانیست و بر میله های قفس چوب خط میکشد

غم انگیز است و راه عبور این برگریزان گذرگاه میدان مین.

ای نوزادی که پا در عالم هستی نهاده ای

نشود روزی که از خود بپرسی

برای چه پا در عالم هستی نهاده ای؟

روزی که از ناجوانمردی ها

بی عدالتی ها

کشتارها

و خدایی که تنها نظاره گر است

دلسرد و فرو رفته در خود شوی

که تنها راه آزادی از خود را سیانور

و یا تسکین آلامت را در خودزنی بدانی

چشمت را به ما ندوز که در زندگی روزمره غرق شده ایم

که شرفمان را حتی خرابه ها نیز پذیرا نیستند،بلکه

زندگی از اجبارمان است...

 

+از زیرخاکی های میهن بلاگ،اولین وبلاگی که ساخته بودم.هنوز پابرجا اما از دسترس خارج.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۵ ، ۰۴:۳۸
عاصی (ل.ز)