عقده های شخصی

بخوان به نام حیوان

عقده های شخصی

بخوان به نام حیوان

عقده های شخصی

مینویسم تا زنده باشم...
***
باور کن،منقرض شده ایم و کالبدهایمان نقشی از تلاشی دارد که به ثمر نرسید و ساقط شد.

کلمات کلیدی
آخرین نظرات
  • ۱۵ دی ۹۵، ۱۳:۱۱ - فرید صیدانلو
    :)

۷ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

به نام حیوان


یه مسئله ای که چند ماهه تو ذهنمه تا الان به جوابی نرسیدم مسئله آزادی بین زن و شوهره.

به قول یه عزیزی(1) که توصیفی از آزادی داشت و به نظر منم قابل قبول بود این بود که آزادی یعنی بدون تعریف.

با این اوصاف اصلا غیرت یعنی چی؟و آزادی بین یه زن و شوهر چه جایگاهی داره؟


تا حالا به این مسئله فکر کردی؟؟؟؟


1_ این عزیز یه کمونیست دو آتیشه بود.تو مدت خیلی کوتاهی که باهاش هم صحبت بودم هر چند شاید چیز زیادی ازش یاد نگرفتم اما همون چیز اندک هم خیلی باارزش بود و آدم از صحبت باهاش لذت میبرد.مدت خیلی زیادیه دیگه ازش خبر ندارم اما امیدوارم هر جا هست موفق باشه.

۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۵ ، ۰۳:۵۰
عاصی

به نام حیوان


مینویسم تا بدانی بر ما چه گذشت.حس مچاله شدن میان صفحات تاریخ با کوله ای از جمع نقیضین.فراموش شده بودیم.فراموشی یار غار دیرینه مان بود.

سوار بر آلت سترگ زندگی یورتمه وار توهم پیشرفت جلو رویمان بود،به خود که آمدیم حامله بودیم.فرزندی متولد شد به نام عقده.عقده رشد کرد تا فهمیدیم عقده ها دردهای پنهانی از بطن جامعه اند.اگر ندانی و نبینی و درک نکنی گوسفندی هستی در دشت پهناور هستی.نه،گوسفند نه،خوشا به حال گوسفندان.الاغی خواهی بود با پالانی از طلا.

بزرگ که شدیم دردها به وراثت رسیدند.دردی از سوزش ماتحت.گفتند حکمت است،گفتیم به زیر میگیریم دانای حکمتدان را.گفتند توهین نه،گفتیم دفن میکنیم زیر مدفوع مقدسات را.گفتند عذاب را خواهی چشید،گفتیم خدا مرده است.

بزرگ که شدیم اعتماد به نفسمان را به فقر باختیم.از جوانی اخته شدیم و حس تحقیر سر تا پای وجودمان را فراگرفت تا افسردگی جوانانی از ما سازد تا درس عبرتی شویم برای مسن ها و پا به سن گذاشته ها.

تاریخ چرخید و چرخید تا به گذشته بازگشتیم.ضحاکانی بر ما گماشتند و حق انتخاب با صفر ضرب و با یک جمع شد و گفتند مخالفت با او مساوی با ستارها و نداها و فرخزادها و فروهر ها و مختاری ها و الی آخر.ریاضی نیز به تملک شخص درآمد.

فضای مسموم یادآور حلبچه است.همراهان وضع و قرقره کنندگان بی جیره و مواجب سربازانند با بمب های شیمیایی.دستور دهنده ی جنایت،فرمانده و رهبر.و قربانی،من،تو.

باور کن،منقرض شده ایم و کالبدهایمان نقشی از تلاشی دارد که به ثمر نرسید و ساقط شد.

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۵ ، ۰۳:۴۶
عاصی

به نام حیوان


وقتی فکر میکنم که میخوام برم یه جوری میشم.منی که پامو از گیلان بیرون نذاشتم و دورترین جایی که رفتم شاهزاده ابراهیم بود و دورترین جایی که تنها رفتم تا رشت بود که تا شب برمیگشتم خونه.احساس میکنم به خانوادم خیلی وابستم بخصوص به مادرم که فکر میکنم چقدر سختی کشید و وقتی دیروز گریه میکرد که بری دق میکنم یا پدرم که در عین خالی بودن دستش همیشه هوامو داشت.

شاید بخاطر پدرمه که میخوام برم.وقتی دستش خالیه میفته به جون مادرم و حالا بیا دعواها رو بشنو.منم اعصاب و روانم به دعوا نمیکشه.

من هیچ وقت آدم قانعی نبودم،همیشه بهترین ها رو میخواستم.حالا میخوام برم زندگیمو بسازم.نمیخوام سگی زندگی کنم اما فکر خانواده اذیتم میکنه.کاش نتونم فکر کنم.


#تنها_فرودستانند_که_میمیرند

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۵ ، ۱۹:۰۹
عاصی

به نام حیوان


شاید این یه دلنوشته باشه،شاید هم عقده نوشته یا شاید هم درد نوشته.نمیدونم

امشب وقتی فکر کردم دیدم دلم زندگی میخوام.دوس دارم مثل خیلیا زندگی کنم.بگردم،اینور برم اونور برم.جوونی کنم،یه بدن درست و حسابی بسازم،لباس درست و حسابی بپوشم،جوری که قبلا بودم.حالا نمیدونم چی شده.شاید پولشو ندارم (که ندارم)،شاید دارم به خودم ریاضت میدم،شاید هم از همه چی بریدم.دیگه شاد نیستم،هر فکری برای آیندم میکنم یه سنگی جلوش هست.امشب از هر شبی خسته ترم.دلم زندگی میخواد،فقط زندگی،نه حسرت.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۵ ، ۰۲:۲۲
عاصی

به نام حیوان


از وقتی درمورد این سخنرانی اخیر سید حسن نصرالله چیزایی خوندم کلا نظرم به یه چیز عوض شد.اینکه از هرچی لبنان و فلسطین و سوریه و عراق و کلهم العجمعین متنفر شدم.انگار دیگه حس همدردیم با مردمشون خشکیده.این حس البته با نژاد پرستی اشتباه گرفته نشه.چون در همین ایران هم هستن کسایی که با دیدنشون حس تنفرم نسبت بهشون دوچندان میشه.


#ایرانیانند_که_در_جهل_و_سواری_دادن_و_بدبختی_میمیرند

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۵ ، ۱۶:۱۱
عاصی

به نام حیوان


اصولا مردمی هستیم که زود فراموش میکنیم.اولیش خود من.کهریزک یادمون رفت،اسیدپاشی یادمون رفت،اعتصاب ها یادمون رفت،جوون ها و کسایی که برای این مرز و بوم خون دادن یادمون رفت.و خیلی چیزای دیگه ای که یادم رفت و در ذهنم نیست.الان هم حادثه سربازان بر سر زبوناست،اونم دو روز دیگه یادمون میره.

تصمیم گرفتم رو بکگراند وبلاگم این وقایع رو درج کنم تا یادم نره.یادم نره بر این خاک چی گذشت،یادم نره چه کسایی رفتن،چه کسایی چه کارایی کردن.نمیخوام یادم بره تا این خشمی که در درونمه از بین بره.

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ تیر ۹۵ ، ۰۱:۵۲
عاصی

به نام حیوان


یه مدت مسئله ای که تو ذهنم میچرخید مسئله عشق بود.نمیخوام از این حرفای کلیشه ای بزنم که آره،عشق یعنی جونتو واسه طرفت بدی و جز زلف یار چیزی نبینی.نه،از این حرفای چرت و پرت خوشم نمیاد،هیچ وقت هم ترانه و شعرهایی که مضمون عشق دارن گوش نمیدم و نمیخونم.

عشق یعنی شهوت.حالا نه صرفا شهوت جنسی،شهوت به معنای عامِش.در مورد پسرا که هم جنس خود منن میتونم به جد بگم که در نگاه اول با پایین تنه اتفاق میفته و بعد غریزهٔ جنس مخالف خواهی پا پیش میذاره (البته در سنین بالاتر امکان داره پایین تنه از عوامل نباشه).بعد از اون که یه مدت بگذره در شکل وابستگی اتفاق میفته و اگه وابستگی اتفاق نیفته از هم جدا میشن.که همه اینها در انتها میشه غریزه.

درمورد جنس زن هم همینطور.غریزه حکمفرماست.

یه جمله ای یکی از بانوان در یه شبکه ای گذاشته بود که : "هر وقت عاشق شدی یه جلق بزن".این جمله واقعا جمله زیبایی بود.

عشق یعنی شهوت،غریزه؛و کل زندگی هم در همین دو چیز خلاصه میشه.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۵ ، ۰۱:۰۸
عاصی