عقده های شخصی

بخوان به نام حیوان

عقده های شخصی

بخوان به نام حیوان

عقده های شخصی

مینویسم تا زنده باشم...
***
باور کن،منقرض شده ایم و کالبدهایمان نقشی از تلاشی دارد که به ثمر نرسید و ساقط شد.

کلمات کلیدی
آخرین نظرات
  • ۱۵ دی ۹۵، ۱۳:۱۱ - فرید صیدانلو
    :)

پوکهٔ چهل و پنجم

چهارشنبه, ۱۵ دی ۱۳۹۵، ۰۷:۴۷ ق.ظ
به نام حیوان

حالاها که فکر میکنم میبینم بهترین دوران زندگیم دوران دبیرستانم بود.دوستانی داشتم که الان فکر میکنم میبینم واقعا مثل داداشم بودن و واقعا دوسشون داشتم.بعد دوران دبیرستان هممون رفتیم یه سمت و پراکنده شدیم.و احوالی هم از هم نگرفتیم.البته همه رو نندازم تقصیر بقیه.خودمم یه خصلت بسیار بدی که دارم اینه که زیاد اجتماعی نیستم و همین خبر نداشتن از بقیه رو میندازم تقصیر خودم که بعد دبیرستان دیگه احوالی ازشون نگرفتم.الان خیلی دلتنگشونم و تنها شماره یک نفرشون رو دارم که روم نمیشه بعد این همه مدت بهش زنگ بزنم و از بقیه جویا بشم.
یه اتفاق دیگه ای هم که در دوران دبیرستان برام افتاد آشنا شدن با یه زن بود.فکر کنم دوم دبیرستان بودم.اون موقع ها چون شبکه های اجتماعی به این صورت وجود نداشت کارمون این بود که با موبایل مزاحمی بزنیم و اگه دختر بود پاپیچش بشیم تا پا بده. ( الان که به اون دوران فکر میکنم پیش خودم خجالت میکشم :| ) و با این زن هم همینطور آشنا شده بودم و از قضا همشهری هم بودیم. یه سال از من بزرگتر بود و با شوهرش مشکل داشت و همیشه میگفت میخواد از شوهرش جدا شه (که الان فکر کنم یه سال بشه از شوهرش جدا شده) اون موقع هم وضعیتم طوری بود که با هر کی دوس میشدیم قصد ازدواج داشتیم.اون موقع حرف از ازدواج زدن با این زن و خواستنش اگه نگیم 100 درصد، 99/9 درصدش شهوت بود که خب، به آرزوم هم رسیده بودم باهاش.تا حدود 3-4 سال با هم رابطه داشتیم با اینکه شوهر داشت تا اینکه بعدش دیگه اس ام اس دادنا و زنگ زدنامون کمتر شد و گاهی یه مدت طولانی غیبش میزد و دوباره پیداش میشد.که تا حدود همین 2-3 ماه پیش وضع همینطوری بود.(از روز آشنایی تا الان حدود 8-9 سال با هم بودیم) که الان دیگه ازش خبر ندارم و غرورم و هم اعتماد به نفسم نمیذاره ازش خبری بگیرم.
یه جمله ای که همیشه در یاد دارم اینه که عاشق شدی یه ج_لق بزن.منم هر وقت یکیو خواستم انجام دادم و فهمیدم خب عشق نبود.اما الان حس میکنم اون از این دست نبود.
با بالا رفتن سن دیگه آدم حس میکنه به دور از شهوت دوس داره یکی کنارش باشه و بتونه باهاش صحبت کنه و وقتی حالش از دور و اطرافش بهم میخوره اون باشه تا آرومش کنه.اما من همیشه این حس رو سرکوب کردم چون وقتی دستت خالیه اعتماد به نفست دفن میشه و خودتو لایق هیشکی نمیدونی،حتی نمیتونی یه پیام بدی بنویسی سلام.اعتماد به نفست که ته بکشه خودتو خار و ذلیل میبینی.
کاش دوباره برمیگشتم به دوران دبیرستانم.

____________________
بی ربط نوشت : روح الله خمینی خطاب به محمدرضا پهلوی: "یا از فساد مسئولین آگاهید و سکوت کردید،یا از وضعیت بی خبرید که در هر دو صورت بی کفایتید."
____________________
موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۱۰/۱۵
عاصی

نظرات  (۳)

((-: ای بابا ادم اینقد کم رو؟ زنگ بزن بهشون خوشحال میشن
پاسخ:
همین روزا میزنم :)
۱۵ دی ۹۵ ، ۱۳:۱۱ فرید صیدانلو
:)
پاسخ:
:)
۱۹ دی ۹۵ ، ۱۸:۱۲ بهراد ایکس
فکر به این که با یه زن رابطه داشتی ولی الآن سراغی هم ازت نمیگیره اذیتت نمیکنه؟
خوش به حالت چقدر راحت مینویسی حرف دلت رو...
پاسخ:
رابطه داشتنش که نه اما سراغی ازم نگیره چرا.
فضای مجازیه و کسی نمیشناستت.راحت حرفتو بزن و خوتو خالی کن.آدم تا حدودی آروم میشه.