عقده های شخصی

بخوان به نام حیوان

عقده های شخصی

بخوان به نام حیوان

عقده های شخصی

مینویسم تا زنده باشم...
***
باور کن،منقرض شده ایم و کالبدهایمان نقشی از تلاشی دارد که به ثمر نرسید و ساقط شد.

کلمات کلیدی
آخرین نظرات
  • ۱۵ دی ۹۵، ۱۳:۱۱ - فرید صیدانلو
    :)

پوکهٔ بیست و هشتم

يكشنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۵، ۰۷:۰۹ ب.ظ

به نام حیوان


وقتی فکر میکنم که میخوام برم یه جوری میشم.منی که پامو از گیلان بیرون نذاشتم و دورترین جایی که رفتم شاهزاده ابراهیم بود و دورترین جایی که تنها رفتم تا رشت بود که تا شب برمیگشتم خونه.احساس میکنم به خانوادم خیلی وابستم بخصوص به مادرم که فکر میکنم چقدر سختی کشید و وقتی دیروز گریه میکرد که بری دق میکنم یا پدرم که در عین خالی بودن دستش همیشه هوامو داشت.

شاید بخاطر پدرمه که میخوام برم.وقتی دستش خالیه میفته به جون مادرم و حالا بیا دعواها رو بشنو.منم اعصاب و روانم به دعوا نمیکشه.

من هیچ وقت آدم قانعی نبودم،همیشه بهترین ها رو میخواستم.حالا میخوام برم زندگیمو بسازم.نمیخوام سگی زندگی کنم اما فکر خانواده اذیتم میکنه.کاش نتونم فکر کنم.


#تنها_فرودستانند_که_میمیرند

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۴/۱۳
عاصی

نظرات  (۳)

متاسفانه وقتی رویاهای دور و دراز داری باید از "یه چیزایی" دست بکشی. اون "یه چیزایی" میتونه یه فرد باشه، یه احساس باشه، یه رشته ی دانشگاهی، یه ارزوی دیگه باشه یا هر چیز دیگه ای...
البته امیدوارم این فکر من درست نباشه!
پاسخ:
بله درسته،برای به دست آوردن باید یه چیزایی رو از دست داد یا دست کشید اما من نمیدونم به چیزی که میخوام میرسم یا نه.
چه حس مزخرف آشنایی برای منی که وحشبانه کل زندگیمو فرار کردم.
شاید باید پله پله دور‌ شد (تف به آدم نصیحت کن)
پاسخ:
اگه فرار مقصدی داشته باشه خیلی خوبه.شاید منم به نوبه خودم دارم از یه چیزایی فرار میکنم.
مگه همه از قبل میدونن به چیزی که میخوان میرسن یانه، که حالا قراره تو بدونی؟ :/
پاسخ:
مسئله اینه من اصلا جنبه شکست ندارم.